چشم در چشم بهاری دیگر

سلام
سلامي به گرمي دست
سلامي به خيسي باران
سلامي به روشني آفتاب
سلامي از دل غمگين و شكست به دلي پر بار
سلام اي نو گل زيبا كه نخوت اسفند را پايمال خواهي نمود
سلام بر تو اي زيبای بي غازه
اي كه زيباترين معشوق بهاري كه زمستان در رسيدنش به تو چشم به راه است
اه افسوسا كه در اين شب و تاريكي قلبمان به التفات معشوق خياليست
و به دلبستگي دنيا گرفتار است و آمدن شاهد زيبارويمان را ملتفت نيست
كجايي اي بهار زيباي ترانه
كجايي كه از غم هجران دل ز عشقت نشد پاك
اي سهند غوغا كن از غم هجرانش
جامه بدر سينه بشكاف سر بشكن
گل برويان زير چشمت
تو روزي مامن شهاب هاي آسمان بودي
پس چرا زير خضاب خود را پنهان نموده اي
بيفشان آتش تا اين ديار سوزان شود و شود نخوت باد خزان آخر
گويند تو در اينجا نيايي
گويند تو را به ما هيچ خيالي نيست
مگر ما را ز ديگران كم ميگيري ...
آري ما كميم
ما كوهي كوتاه قامت شكسته خاطر بيش نيستم
ما سهنديم همان كه بيش از همه خفته ايم و به ظن خود چشم به راهت ...
در اين ظلماني شب كسي به درمان نمي كوفت جز اين يادت در ظن خويش
ما فقط منتظرتيم به همراه كوله باري از گناه
اين بهار به اميد ديدارت برف از خانه مي روبم
چشم سرمه ميزنم
جامه تازه مي كنم
تا تو آيي نو بهارم
در اين بهاري بي بهار ...
گوشه اي از دفتر خاطراتم ...
آرمين نوروزي 15/11/1388
